شعر #علی_توکلی
صداخوانی #ترانه_پرتو
کمانچه #نرگس_دهقانی
تنظیم #آرتا_رحیمی
باز در عمق وجودم غم ممتد شده ام
بی تو با هر چه خوشی داشته ام، بد شده ام
عقل با دفتر شعرم سر دعوا دارد
که غزل بودم و از مرز جنون رد شده ام
مثل آن بُغض عجیبی که خودش را کُشته
بین مرگ و خفقان هام مُردّد شده ام
و غروری که مرا لال به بار آورد و ...
آنکه می مُرد ولّی حرف نمی زد شده ام
چه بگویم که سکوتم سرطان زاست ولّی
در نبودت سرطانی تر از آن حدّ شده ام
شهر هم تاب مرا مثل تو انگار نداشت!
کار عشق است چنین شاعر مرتد شده ام
زندگی می کنم و می کُشدم خاطره ها
من همانم که پُر از مرگ مجدد شده ام
نه که با یک غزل و شعر غمم می میرد
که من از عمق وجودم غم ممتد شده ام