توبه_نصوح

نقل از #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا (دفتر پنجم)
راوی #رضا_دانشور
ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
میگویند نصوح مردى بدون ريش و سبیل؛ همانند زنان بود. دو پستان تقریباً برجسته داشت و در يكى از حمام هاى زنانه كارگرى میكرد. او شغلش دلاكي حمام زنانه بود. به اندازه اى چابك و مهارت داشت كه همه زنها مايل بودند او بدن انها را كيسه بكشد.
روزی دختر پادشاه به حمام رفت و از او خواست که وی را بشوید. وقتى كار نظافت تمام شد، دست بر قضا در همان وقت انگشتر گرانبهای دختر پادشاه گم شد و او چون آن را خيلى دوست مىداشت در غضب شد و به دو تن از خدمتكاران مخصوصش فرمان داد همه كارگران را بگردند، تا بلكه آن گوهر پيدا شود. خدمتکاران كارگران را يكى بعد از ديگرى گشتند. نوبت به نصوح رسيد، خود را ميان خزینه حمام پنهان كرد، ماموران براى گرفتنش به خزینه وارد شدند، و فهميد الآن است كه رسوا شود، دست حاجت به درگاه الهى دراز نمود و از او خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش ‍ دهد. ناگهان از بيرون حمّام آوازى بلند شد که انگشتر پيدا شد. پس از او دست كشيدند و نصوح خسته و نالان شكر الهى را بجاى آورده و از حمام بیرون رفت و ...
لذا توبه های سخت و محکم را به #توبه_نصوح مَثَل میزنند...