محمدمهدی سمیعی_نوار اول-بخش اول

مهدی سمیعی، فرزند ابراهیم نبیل سمیعی، گیلک و عضوی از خاندان باسابقه و فرهنگ دوست سمیعی و نوه ادیب‌السلطنه (حسین سمیعی)، شخصیت ادیب و سیاستمداری بود که هم در دوران قاجار و هم در سال‌های اولیه سلطنت رضاشاه در سیاست و فرهنگ ایران نقش داشت.

او در سال ۱۳۱۴ همراه با گروهی از ایرانیان که در امتحان هوش و استعداد برگزیده شده بودند، برای ادامه تحصیل راهی بریتانیا شد و در ولز به مدرسه و دانشگاه رفت. از آن جمع اسحاق آپریم اقتصاددان چپ گرا و از اعضای اولیه مؤثر حزب توده و بعدها استاد اقتصاد در دانشگاه آکسفورد، ابوالقاسم خردجو، بنیان‌گذار بانک توسعه صنعت و معدن و از چهره‌های جهانی شده ایران، بوده‌اند.

سمیعی و خردجو و آپریم در بازگشت به ایران در بانک ملی مشغول شدند زیرا به گفته ابتهاج به خرج بانک ملی به خارج فرستاده شده بودند . در این زمان حزبی را پی ریزی کردند که ابوالحسن ابتهاج، رئیس وقت بانک آن را از روی اساسنامه حزبی بلشویکی دید و با آن درگیر شد، اسحاق آپریم را به جرم آن که عضو حزب توده بود، راند و مهدی سمیعی را به زاهدان تبعید کردند و خردجو نیز رفت تا در بانک‌های بزرگ بین‌المللی بخت خود را بیازماید.

سمیعی در همان زاهدان هم بیکار ننشست و به ساختن مرکزی برای بانک و آموختن حسابداری و بانکداری به جوانان بومی مشغول گردید و ابتهاج ناگزیر حکم معاونت بانک ملی استان را برایش صادر کرد و بعد از بازگشت به تهران هم وی را به معاونت و بعد از آن ریاست اداره خارجه بانک برگمارد.

همزمان با نهضت ملی کردن نفت، مهدی سمیعی و ابوالقاسم خردجو به خواست دکتر مصدق همراه هیئت خلع ید به آبادان رفتند تا نظارت بر عملیات حسابداری و حسابرسی شرکت نفت را به عهده گیرند.

سقوط دولت مصدق می‌توانست باعث مهاجرت جوانان نخبه ملی‌گرا شود، اما نرمش سپهبد زاهدی نخست وزیر بعدی و نیاز کشور به نخبگان مانع از این شد؛ چنان که سمیعی ماند، خردجو هم از یک شغل مدیریتی بین‌المللی در منطقه جنوب شرقی آسیا برگشت. آن‌ها و ده‌ها تن دیگر از جوانان دانش‌آموخته به دعوت شخصیت مستقلی مانند ابوالحسن ابتهاج که خیال‌های بزرگ در سر داشت، به سازمان برنامه رفتند تا شالوده برنامه‌ریزی و تدوین یک برنامه توسعه را بریزند.

سمیعی به بانک توسعه صنعتی و معدنی رفت، ابتدا معاون و سپس رئیس آن جا شد و در همین مقام بود که توانست با دیگرانی که زمینه‌های تأسیس بانک مرکزی را می‌ریختند همرای شود و از همین رو، بعد از پورهمایون، ریاست بانک مرکزی را به عهده گرفت.