سیستان آب ندارد. جمله‌ی ساده‌ای به‌نظر می‌رسد اما وقتی پا بگذاری در زابل و شهرها و روستاهایش، از سادگی درمی‌آید. پیچیده می‌شود، آنقدر پیچیده که خواب از سر می‌پراند. خشکسالیِ بیست‌ساله از یک‌سو و دهه‌ها بی‌درایتی مسئولان از سوی دیگر باعث شده هیچ دستِ یاری‌دهنده‌ای به داد مردم سیستان نرسد که دستی اگر بود، شاید سیل مهاجرت از سیستان به استان‌های دیگر رخ نمی‌داد. شاید آن زنی که ساقه‌های خشکیده‌ی گندم را از مزرعه‌اش می‌کند گرفتار هزارتومان پول کرایه‌ماشین نمی‌شد. یا آن مرد صیاد چشمش به دریای هامون خشک نمی‌شد که قطره‌ای آب بیاید و ماهی‌ها را در تور ماهی‌گیری‌اش بیندازد. چه شد که افغانستان، کشور دوست و برادر، آب را به‌روی ایران بست؟ این گزارش فقط تکه‌ای است از رنجی که مردم سیستان سال‌هاست می‌برند و با بی‌کفایتی مسئولان سال‌های دیگر هم خواهند برد.