در این شماره، همزمان با اولین باران پاییزی ما بیخانمان میشویم. با استودیو فریمان خداحافظی میکنیم و در جستجوی استودیوی بعدی در حال اندازهگیری فاصلهمان با انقلاب هستیم. در این میان با یک کوچ دستهجمعی مواجه خواهیم شد. با برخیها سرشاخ میشویم، به بعضیها یادآور میشویم که وقتی یک آدمخوار با کارد و چنگال غذا میخورد، این یک پیشرفت نیست و سعی میکنیم برای پدرها و مادرهایمان از «اینترنت و بیشتر از اینترنت» بگوییم.
در میانهی کار دنبال چیزهایی خواهیم گشت. در ادامه از وقاحت هیلاری کلینتون تعجب نمیکنیم. نه تعجب نمیکنیم. از اینکه فهمیدیم ضمیر «شما» در «نوبت شما» به ما برنمیگردد تعجب نمیکنیم. نه، تعجب نمیکنیم. به هوشمندان دست نمیدهیم و آماده میشویم تا تمرینات را وا داده و پیش از تغییر دوبارهی قوانین بازی، به مسابقات برگردیم. در این میان از کمکهای شبانهروزی دوستانمان فرهاد، جون بائز، ا پرفکت سیرکل، ریدیوهد و فریدون فروغی هم استفاده خواهیم کرد.
فراموش نکنید که ما حرفهای نیستیم. بشنوید و با ما بگویید ؛ تاریخ انتشار : ۷ آبان ۹۰