در این شماره ما با حیرت از وقاحت کسانی که تنور انتخاباتشان با آتش خانههای ما گرم میشود خشمگین میشویم. از وقاحت جنگطلبان به سراغ وقاحت اعلیاحضرت میرویم که خیره در چشمهای مردم از سیاهی ماست می گوید و آن را به اشک تمساح مزین می کند. با رضا براهنی شما را از کشتن خسرو گلسرخی باخبر میکنیم که دوهزار و پانصد سال پیش از این رخ داده است. با غلامحسین ساعدی از شبه هنرمند خواهیم گفت و از «سانسوری» که سانسور میشود تا «ممیزی» نام مستعارش باشد. از زبان سعید سلطانپور دشواری متعهد بودن را خواهیم شنید و راوی رنجی میشویم که شاعران و نویسندگان ایرانی کشیدند، در روزهایی که فیل شاهنشاه آریامهر یاد هندوستان تمدن کرده بود. از جلادان خویش خواهیم پرسید که پس از مرگ ما چه خواهند کرد؟ و از این همه فرهنگ و هنر والا در انبار موزه هنرهای معاصر به خود خواهیم بالید. از توهم رشد و توسعه اقتصادی ایرانیان در دوران پهلوی خواهیم گفت و از جلادانمان خواهیم خواست که محکمتر از این ما را بزنند، چرا که ما آنها را محکمتر از این زدهایم. در پایان شما را با یاوههای شیاد آشنا خواهیم کرد و به او از پایان صبر خود خواهیم گفت، درودهایی به انسانهایی بزرگ و ناشناس خواهیم فرستاد، و از یاد نخواهیم برد که یازدهم سپتامبر ما را به سالوادور آلنده و ویکتور خارا خواهد رساند فراموش نکنید که ما نه از سایگون، فلسطین یا بلفاست، که از تهران با شما سخن میگوییم. هر آینه از خود بپرسید «چه بکنیم که پیش از خشک شدن چاههای نفت شما از اینجا بروید؟» . بشنوید، به اشتراک بگذارید، و به ما بگویید؛
تاریخ انتشار : ۲۶ شهریور ۹۱