این آهنگ اثری تاریک، لطیف و معنوی است که میان درد انسانی و امید به رحمت الهی شناور میماند. از نظر سبک، قطعه بیشتر به یک بالاد گاسپل محور و روحانی نزدیک است؛ آرام، احساسی و تأملبرانگیز.
I watch the red lamp burn at night
شبها به نور سرخ آن چراغ خیره میشوم...
.
Still hoping for the holy sight
هنوز هم امیدوارم بار دیگر حضورت را ببینم.
.
The quiet chapel feels alive
این عبادتگاه خاموش، انگار هنوز از نفس تو زنده است.
.
But I am struggling to survive
اما من... هنوز برای دوام آوردن میجنگم.
.
There's mercy I am not ready for
رحمتی هست که شاید هنوز شایستهاش نباشم.
.
But still I kneel upon this floor
با این حال، باز هم بر زمین زانو میزنم.
.
Your spirit lingers in the air
عطر حضورت هنوز در هوای اینجا جاری است.
.
Like incense rising in a prayer
مثل بخوری که همراه دعا به آسمان اوج میگیرد.
.
Do you hear me, lord?
خدایا... صدای مرا میشنوی؟
.
When the silence starts to burn
وقتی سکوت، تمام وجودم را به آتش میکشد...
.
Can I feel you near?
آیا هنوز کنار منی؟
.
When my thoughts begin to turn
وقتی ذهنم میان ترس و امید سرگردان میشود...
.
I've been waiting / barely breathing
مدتهاست در انتظارت ماندهام... آنقدر که نفس کشیدن هم سخت شده است.
.
In the grace you used to fill
دلم برای همان آرامشی تنگ شده که روزی با حضورت به من میبخشیدی.
.
If you know me like I know you
اگر مرا همانقدر خوب میشناسی که من به تو ایمان دارم...
.
Then I bow beneath your will
پس با تمام وجود، تسلیم خواست و ارادهات میشوم.
.
The holy water feels like dew
آب مقدس، روی دستانم مثل شبنم مینشیند.
.
The pews you remember passing through
از میان همان نیمکتهایی عبور میکنم که روزی تو نیز از کنارشان گذشته بودی.
.
I walk the hours we once knew well
در خاطرات روزهایی قدم میزنم که زمانی با هم میشناختیم.
.
But stories only time can tell
اما بعضی قصهها را فقط زمان میتواند روایت کند.
.
The part of me that won't let go
هنوز بخشی از وجودم نمیتواند رهایت کند.
.
Is holding to the seeds you sowed
همان بخشی که به امیدهایی چنگ زده که روزی در دلم کاشتی.
.
(Do you hear me, lord? ...)
(خدایا... صدای مرا میشنوی؟)
.
Maybe Faith just learns to wait
شاید ایمان، یعنی یاد گرفتنِ صبر...
.
Outside the narrow heaven's gate
پشت دروازههای بهشت، بیآنکه بدانی چه زمانی گشوده خواهند شد.
.
If you hold me through the night
اگر امشب دستم را رها نکنی...
.
Then I will walk by faith not sight
فردا را نه با چشمهایم، بلکه با ایمانم قدم خواهم زد.
.
(Do you hear me, lord? ...)
(خدایا... صدای مرا میشنوی؟)
.
If you love me like I love you
اگر تو هم مرا همانقدر دوست داری که من دوستت دارم...
.
Then my heart is beating still
پس هنوز دلیلی برای تپیدن قلبم وجود دارد.