زمين گرد است. اين جمله را بارها از بچهگي شنيدهايم اما مثل بسياري از واقعيتهاي ديگر، شايد آنطور كه بايد و شايد آن را نشناختيم. زمين گرد است و متعلق به تمامي جانداران. همه موجودات از آن زندگي ميگيرند و در ساختنش سهم دارند. همه موجودات كه با تمامي انواع ديگر در ارتباطند. آدمي مرز ميسازد، قطعه بندي ميكند، براي ورود يا خروج از قطعهاي اجازه صادر ميكند، بدون اينكه بياموزد به زمين و موجوداتش چگونه احترام بگذارد. كاش بياموزيم كه هستي ما با هستي زمين مرتبط است و هرچه انجام دهيم، به خودمان باز ميگردد. دلنوشته من اين بار صرفا سفرنامه نيست، بلكه گفتگوي عاشقانه چشمهاي من است با زمين. اين بار از معبدي به موزهاي و از جزيرهاي به شهري، راهها را طي نميكنم بلكه سفر من از بوتهاي به گلي و از صخرهاي به جويباري است. اينبار درختي را طواف ميكنم و روح بزرگ هستي را ستايش. هر بار فرصتي براي بودن در طبيعت به من ارزاني شد، برايم ناكافي بود. در اين مقوله هميشه زيادهخواهم و از تماشاي طبيعت سيراب نميشم.
هنوز يك ماه تا پايان سال 97 باقي مانده بود كه حال و هواي دشت سوسن به سرم زد. منطقهاي در هفتاد كيلومتري ايذه، واقع در استان خوزستان كه تا آن روز با عكسهايش مرا مجذوب خود كرده بود
نویسنده :تهمینه م
لینک به سفرنامه متنی
ورود به بخش سفرنامه های لست سکند