BabaTaher,Shajarian,Meshkatian,Looseatalk,AmirMaleki

دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خود در فغونم شبان تار از درد جدایی کره فریاد، مغز استخونم

عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمونده روشنایی گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی، نه آشنایی

فلک کی بشنوه آه و فغونم به هر گردش زنه آتش به جونم یک عمری بگذرونم با غم و درد به کام دل نگرده آسمونم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست اسیر نرگس مستونه کیست نمی‌دونم دل سرگشته ما کجا می‌گردد و در خونه کیست

نصیب کس مبو درد دل ما که بسیاره غم بی‌حاصل ما کسی بو از غم و دردم خبر داشت که داره مشکلی چون مشکل ما

نصیحت کردم و سودش نمی‌بو به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو

بود درد مو و درمونم از دوست بود وصل مو و هجرونم از دوست اگر قصاب مستم واکره پوست