تبیین جهان- شماره ۳۶
شعار همه انبيا
...مگر نيست كه اينها از ابتدا تا انتها، همه شان اين را فرياد ميزدند و صحبت از توحيد ميكردند؟ و اينطور است كه با شعار توحيد، حق از باطل و نيكي از بدي، قابل تميز ميشود. يادتان هست در آغاز بحث مان، دنبال مفهوم نيك و بد، خير و شر، و حق و باطل بوديم. پس اين است آن آفتابي كه انبيا ارائه ميكردند. اگر اين نبود، چه ملاك و ميزاني براي تشخيص داشتيم؟ به قول »مولوي
مؤمن و كافر، مسلمان و جهود پيش از ايشان، جمله يكسان مينمود
پيش از ايشان، ما همه يكسان بديم كس ندانستي كه ما نيك و بديم
تـــا بـــرآمـــد آفـــتـــاب انـبـيـا گفت اي غش، تو برو صافي بيا ً
تطبيق پذيري، يگانگي و وحدت با مشي آفرينش، پس انبيا تماما ّ تغييرناپذير، تبليغ و تبعيت و تسليم نسبت به آن را به مثابه يك سنت ميكردند و تنها آن را آيين رستگاري و فلاح ميشمردند، و درست به همين دليل هم در صف مقدم مبارزات خلقها قرار داشتند. پس ديگر توحيد با مفهوم انقلابي، خروشان و توفانيش، بسيار فراتر از اين است كه با انزواطلبي و تسليم تحقيرآميز يا تصوف آنچناني اشتباه شود. چرا كه ديديم خود انبيا آن را چگونه پياده ميكردند، آن را برحسب فحواي آفرينش، برحسب متن وجود، در جامعه منعكس ميكردند، و اين معنا را از آن ميگرفتند، امحا و نفي همه عوامل بنده ساز، همه آن چيزهايي كه ميخواهند يگانگي را به ّ هم بريزند، به سنت آفرينش پشت كنند…..
معيار تكامل يك تشكيلات انقلابي
پس در همينجا، از اين اصل نتيجه ميشود كه به طور كلي تكامل هر مجموعه، هر جريان، هر سيستم، هر دستگاه و هر سازمان بسته به درجه توحيد و يگانگي دروني خودش؛ و به زبان ديگر، به درجه حل تضادهاي درونيش ميباشد. همانگونه كه تكامل يك جامعه، بسته به اين است كه تضادهاي اجتماعي چگونه حل شوند، در مورد يك سازمان انقلابي هم همين اصل ساري و جاري است، و تكامل آن، بسته به اين است كه چنين تشكيلاتي، چنين سازماني، چه مقدار تضادهاي درونيش را حل كرده باشد و به وحدت رسيده باشد.....
معيار اصالت عبادات و احكام
به عنوان مثال، پرستش، نيايش و هنر، اگر در جهت رفع جداييهاي نفساني و حل تضادهاي دروني، در مسير يگانگي فعال انسان با آفرينش مؤثر واقع ّ شوند؛ بلاشك واجد نقش مترقي و پيش برنده يي هستند و نمي بايست آنها را محكوم شمرد و چرا كه نباشند؟ اگر ميتوان با نيايش چنان چيزي را به دست آورد، مسأله حل است؛ اگرچه به سادگي امكانپذير نيست....
گناه و ثواب
از يگانگي به عنوان عامترين معيار تكاملي صحبت كرديم، اجازه بدهيد در همين رابطه مفهوم ثواب و گناه را بررسي كنيم. وقتي معيار عمومي تكامل يعني يگانگي و توحيد را داريم، مفهوم رئاليستي ثواب و گناه هم روشن خواهد شد.هر آنچه كه به توحيد، به يگانگي فردي و اجتماعي در مسير تطابق هرچه بيشتر انسان با جامعه، با خودش، با فطرت زندگي و با ناموس هستي كمك كند؛ اين ثواب است و عكسش گناه. يك مفهوم عيني واقعي)رئاليك(، فريب نيست!.....