تفاوت تطبيق با تجديدنظرطلبي
مسأله تطبيق ميتواند به سادگي قرين و نزديك با تجديدنظرطلبي شود. چرا كه وقتي از پايداري يك سيستم عقيدتي صحبت كرديم، شرط آن اين بود كه با كل جهان، با ناموس آفرينش و خلقت سازگار باشد. بنابراين ميخواهيم اين ً امكان را رد كنيم كه مثلا وقتي از قدرت تطابقي اسلام صحبت ميكنيم، كسي نتواند ادعا كند كه من با شرايط موجود تطبيق دادم، جوابش چنين شد؛ چرا كه چه بسا اين تطبيق، تجديدنظرطلبي باشد.
ما از دگماتيزم صحبت كرديم، قشريت، انجماد، سنتگرايي محض و عدم توجه به شرايط را محكوم كرده و صحبت از ضرورت انعطاف كرديم، كه اين به جاي خودش درست است، ولي بايد مرزهاي آن را مشخص كرد كه چه وقت يك انعطاف، ديگر تجديدنظرطلبي خواهد شد، ديگر اصول را خدشه دار خواهد كرد....
مفهوم انقلابي هجرت خوب است همينجا به مفهوم انقلابي »هجرت«، يعني كوچ كردن فعال از شرايط و جو كاهنده ضدتكاملي، جوي كه ادامه دادن در آن، ضدتكامل را رشد ميدهد و به نفع تكامل نيست، اشاره كنيم. اگر بين تنآسايي، تنبلي و راحت طلبي با تطابق تكاملي تفاوت قائل باشيم، ديگر آشكار خواهد بود كه مفهوم هجرت انقلابي با گريز از ميدان معركه فرق دارد….
جوهر هجرت نه صرفا ً خطركردن و بيشتر فداكردن است. حذر كردن از فداكاري و ايثار، بلكه دقيقا تفاوت هجرت پيامبر با اصحابش در صدر اسلام، با راحت طلبي و عافيت جوييهاي به اصطلاح هجرت نمايانه امروز در همين است. يكي تن به هرگونه آوارگي و خطر ميدهد، و ديگري از خطر و ايثار حذر ميكند. جوهر يكي مقاومت هرچه بيشتر، و جوهر ديگري هرچه كمتر مقاومت كردن و هرچه كمتر فشار تحمل كردن است! آن يكي هر كلاه شرعي هم سرش بگذاريم، حتي در ظريفترين صورتهايش، باز نوعي تسليم طلبي است و اين يكي تطبيق تكاملي است. مگر ميتوان در جاده تكامل هم دروغ گفت؟
بنابراين، تطبيق، با تن پروري، با راحت طلبي و با حذر ً متفاوت است. چرا كه از روز اول، رهنورد تكاملي ما با خطر از خطر اساسا ً عجين و تنگاتنگ بوده است؛ منهاي آن، اصلا حضور نداشتيم....