در دور دستقویی پریده بی گاه از خوابشوید غبار نیل ز بال و پر سپیدلبهای جویبارلبریز موج زمزمه در بستر سپیددر هم دویده سایه و روشن.لغزان میان خرمن دودهشبتاب میفروزد در آذر سپیدهمپای رقص نازک نیزارمرداب میگشاید چشم تر سپید.خطی ز نور/ روی سیاهی است:گویی بر آبنوس درخشد رز سپیددیوار سایهها شده ویراندست نگاه در افق دورکاخی بلند ساخته با مرمر سپید.---- سهراب سپهری