نخستین درگیری در سال ۶ میلادی به وقوع پیوست . رومیها آن را با شدت سرکوب کردند و به نظر می رسید که قیام تمام شده ؛ اما این آغاز درگیری ها بود . در فاصله آن قیام تا سال ۴۱ میلادی هفت فرمانروای مختلف از جانب روم برای فرمانروایی فلسطين منصوب شدند . یکی پس از دیگری عملکرد آن فرمانروایان بر ابعاد نارضایتی یهودی ها از روم دامن می زد . اشکال اساسی آن بود نگاه روم به یهودی ها ، نگاهی کنترل کننده و عنداللزوم سرکوبگرانه بود . به همین منظور روم سعی می کرد فرمانروایانی را برای فلسطین اعزام دارد که قوی ، نیرومند ، بی رحم و بی باک باشند و عند اللزوم هراسی از سرکوب یهودی ها و خونریزی نداشته باشند . از دید روم ، مشکل اصلی در فلسطین و در میان یهودی ها خلاصه می شد در وجود یک اقلیت نا آرام ، شرور ، سرکش و یاغی که اگر سرکوب نمی شدند به تدریج دیگران را نیز وارد معرکه و درگیری می کردند . بنابراین روم مصمم بود تا با اعزام یک فرمانروای مقتدر ، نیرومند و عنداللزوم سرکوبگر ، آن اقلیت « ناراحت » و « فتنه گر » را کنترل و سرکوب نماید . چنین فرمانروایی بالطبع یک نظامی مقتدر ، خونریز ، شجاع و بی باک و....