استقلال دوم کشور یهود در حدود هشتاد سال بیشتر نشد . آغاز آن با رو به افول رفتن قدرت یونان همراه بود و پایان آن با طلوع قدرت جدید غرب یا امپراطوری روم که به تدریج از غرب اروپا به راه افتاده و پس از تسخیر کامل اروپا به خاورمیانه رسیده بود همراه شد . حسب ظاهرش بایستی نتیجه گیری نمود که همچنان که در گذشته ها سرزمین فلسطین تسلیم قدرت های بزرگ می شده ، این بار هم د همان قاعده کلی اتفاق افتاده و قدرت جدید که ما آن را به نام امپراطوری روم می شناسیم و از سده دوم قبل از میلاد ( ۲۰۰ ق . م . ) به تدریج در حال گسترش می بود دیر یا زود به خاورمیانه می رسید و همچون آشوری ها ، بابلی ها ، ایرانی ها و یونانی ها آنجا را از آن خود می کرد . این روایت در اساس درست است اما در عین حال در برگیرنده یک ضعف اساسی است اینکه چشمان ما را بر روی بسیاری از واقعیت های کشور یهود در طی این ۸۰ سال می بندد . في الواقع بررسی تاریخ تحولات این هشتاد سال نه تنها نشان می دهد که چرا و چگونه و چه شد که رومیها توانستند استقلال کشور یهود را جمع کرده و فلسطین را نیز همانند بسیاری از سرزمین های دیگر در زمره بخشی از امپراطوری بزرگ روم بنمایند ، بله نکات تاریخی بسیار بنیادی تر را نیز تا حدودی روشن می سازد ....