دوستم بدار    دوستت دارم

این کلمه ها سایه ی سنگین دلتنگی را روی لحظه هایش انداخته بود

باور تنهایی چیزی بود که وجود او را پر کرده بود مثل مینا، مریم، رویا،.......

زندگی زیر یک سقف با همسایه­ ای که مدت هاست عبور از کوچه باغ های تنهایی او را از خاطر برده است

سخت است سخت......... می دانست

در طنین صدای پای اندوه این کلمه ­ها روی لب هایش لغزید