رادیو اینترنتی ایران-کوالالامپور: Recent Episodes

irib-kl

اطلاع رسانی خبری شامل صدا تصویر فیلم و متن در قالب رادیو تلویزیون و مجله صوتی تصویری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در منطقه حنوب شرق آسیا مالزی کوالالامپور

View Details

مردي نامه‌اي به عبدالملك نوشت و گفت مي‌خواهم صحبتي درخلوت با خليفه داشته باشم.عبدالملك فرمودتامحل را خلوت كردندوآن مردرا فراخواند.وقتي مردخواست شروع به صحبت كند،عبدالملك گفت:اول يك صحبت از من بشنو،بعد،اگر صلاح دانستي، مطلبِ خود را بازگو.

View Details

چه جمال جان فزایی که میان جان مایی تو به جان چه می‌نمایی تو چنین شکر چرایی چو بدان تو راه یابی چو هزار مه بتابی تو چه آتش و چه آبی تو چنین شکر چرایی غم عشق تو پیاده شده قلعه‌ها گشاده به سپاه نور ساده تو چنین شکر چرایی همه زنگ را شکسته شده دست جمله بسته شه چین بس خجسته تو چنین شکر چرایی تو چراغ طور سینا تو هزار بحر و مینا بجز از تو جان مبینا تو چنین شکر چرایی تو برسته از فزونی ز قیاس‌ها برونی به دو چشم مست خونی تو چنین شکر چرایی به دلم چه آذر آمد چو خیال تو درآمد دو جهان به هم برآمد تو چنین شکر چرایی تو در آن دو رخ چه داری که فکندی از عیاری دو هزار بی‌قراری تو چنین شکر چرایی چو بدان لطیف خنده همه را بکرده بنده ز دم تو مرده زنده تو چنین شکر چرایی چو صفات حسن ایزد عرقت به بحر ریزد دو هزار موج خیزد تو چنین شکر چرایی چو دو زلف توست طوقم ز شراب توست شوقم بنگر که در چه ذوقم تو چنین شکر چرایی ز گلت سمن فنا شد همه مکر و فن فنا شد من و صد چو من فنا شد تو چنین شکر چرایی

View Details

حصارعافیت

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد ؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد ؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد ؟ سرای خانه بدوشی حصار عافیت است صبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد ؟ ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را ؟، شراب با من افسرده جان چه خواهد کرد ؟ مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمر غبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد ؟ به باغ خلد نیاسود جان علوی ما به حیرتم که در این خکدان چه خواهد کرد ؟ صفای باده روشن ز جوش سینه اوست تو چاره ساز خودی آسمان چه خواهد کرد ؟ به من که از دو جهان فارغم به دولت عشق رهی ملامت اهل جهان چه خواهد کرد ؟

View Details

مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکی هم فشاندی !

گذشت از من ،ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی ؟

View Details

شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر این سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم از طلب گوهر دریای عشق موج زند موج چو دریا دلم روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم از دل تو در دل من نکته‌هاست وه چه ره است از دل تو تا دلم گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم وا دلم ای تبریز از هوس شمس دین چند رود سوی ثریا دلم

View Details

اي عـاشقان اي عـاشقان

من از كجا عشق از كجا

اي بيـــدلان اي بيـــدلان

من از كجا عشق از كجا

گشتم خـــــــريدار غمت

حيــران به بـــازار غمت

جـان داده در كـار غمت

جـــان داده در كار غمت

من از كجــا عشق كجــا

من از كجـــا عشق كجــا

اي مطربان اي مطربان

بر دف زنيد احـــوال من

من بي دلـم من بي دلــم

من از كجـــا عشق كجــا

عشق آمدست از آسمان

تا خـود بسـوزد بدگمـــان

عشق است بلاي ناگهان

عشـق است بـلاي ناگهان

من از كجــا عشق كجــا

من از كجـــا عشق كجـــا

"مولانا"

View Details

آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار ای ساربان، ! خدا را؛ پیوسته متصل ساز ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد ای دیده! اشک می‌ریز، ای سینه! باش افگار هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقم راه زیارت است این، نه راه گشت بازار با زائران محرم، شرط است آنکه باشد غسل زیارت ما، از اشک چشم خونبار ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم این نکته‌ها بگیرید، بر مردمان هشیار در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی در کار ما بهائی کرد استخاره صد بار

شیخ بهایی

View Details

همی گویم و گفته‌ام بارها / بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستی‌ست در کیش مهر/ برونند زین جرگه هشیارها به شادی و آسایش و خواب و خور/ ندارند کاری دل‌افگارها بجز اشک چشم و بجز داغ دل/ نباشد به دست گرفتارها کشیدند در کوی دلدادگان/ میان دل و کام دیوارها چه فرهادها مرده در کوه‌ها/ چه حلاج‌ها رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر یار/ مگر توده‌هایی ز پندارها ولی رادمردان و وارستگان/ نیازند هرگز به مردارها مهین مهرورزان که آزاده‌اند/ بریدند از دام جان تارها به خون خود آغشته و رسته‌اند/ چه گل‌های رنگین به جوبارها بهاران که شاباش ریزد سپهر/ به دامان گلشن ز رگبارها کشد رخت سبزه به هامون و دشت/ زند بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبن جویبار/ در آیینهٔ آب رخسارها رود شاخ گل دربر نیلوفر/ برقصد به صد ناز گلنارها درد پردهٔ غنچه را باد بام/ هزار آورد نغز گفتارها به آوای نای و به آهنگ چنگ/ خروشد ز سرو و سمن تارها به یاد خم ابروی گلرخان/ بکش جام در بزم می‌خوارها گره را ز راز جهان باز کن/ که آسان کند باده دشوارها جز افسون و افسانه نبود جهان/ که بسته است چشم خشایارها به اندوه آینده خود را مباز/ که آینده خوابی‌ست چون پارها فریب جهان را مخور زینهار/ که در پای این گل بود خارها پیاپی بکش جام و سرگرم باش/ بهل گر بگیرند بیکارها

View Details

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست زخم خونینم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست سعدیا گر بکند سیل فنا خانه‌ی دل دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

View Details

اندک اندک جمع مستان می‌رسند اندک اندک می پرستان می‌رسند دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می‌رسند اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان می‌رسند جمله دامن‌های پرزر همچو کان از برای تنگدستان می‌رسند لاغران خسته از مرعای عشق فربهان و تندرستان می‌رسند جان پاکان چون شعاع آفتاب از چنان بالا به پستان می‌رسند خرم آن باغی که بهر مریمان میوه‌های نو زمستان می‌رسند اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می‌رسند دیوان شمس (غزلیات) (اندک اندک جمع مستان می‌رسند) از مولوی

View Details

با من صنما دل یک‌دله کن گر سر ننهم، آنگه گله کن مجنون شده‌ام؛ از بهر خدا، زآن زلف خوشت، یک سلسله کن سی‌پاره به کف در چلّه شدی سی‌پاره منم! ترک چله کن مجهول مرو، با غول مرو زنهار! سفر با قافله کن ای مطرب دل زآن نغمهٔ خوش این مغز مرا پُرمشغله کن ای زهره و مه زان شعلهٔ رو دو چشم مرا دو مَشعله کن ای موسی جان، شُوْبان شده‌ای بر طور برو، ترک گَله کن! نعلین ز دو پا بیرون کن و رو در دشت طُویٰ پا آبله کن تکیه‌گه تو حق شد نه عصا انداز عصا! وآن را یله کن فرعون هَویٰ چون شد حَیَوان در گردن او، رو زنگله کن

دیوان شمس - مولوی

View Details

بیا ساقی می ما را بگردان بدان می این قضاها را بگردان قضا خواهی که از بالا بگردد شراب پاک بالا را بگردان زمینی خود که باشد با غبارش زمین و چرخ و دریا را بگردان نیندیشم دگر زین خورده سودا بیا دریای سودا را بگردان اگر من محرم ساغر نباشم مرا لا گیر و الا را بگردان اگر کژ رفت این دل‌ها ز مستی دل بی‌دست و بی‌پا را بگردان شرابی ده که اندر جا نگنجم چو فرمودی مرا جا را بگردان

View Details

مرا گویی که چونی؟ چونم؟ ای دوست جگــر پر درد و دل پر خــونم ای دوست

حدیــث عاشقی بــر مـن رهــا کن تو لیلی شو،که من مجنونم ای دوست

بفــریــادم ز تـــو ، هـر روز ، فریــاد ازیــن فریــاد روز افـزونم ای دوست

شنیــدم عــاشقــان را می نــوازی مگـر من زان میان بیرونم ای دوست؟

تو گفتی: گر بیفتی گیرمت دست ازین افتاده تر کـاکنــونم ای دوست؟

غزلــهای نظــامی بر تو خـوانـدم نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

View Details

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون؟ دلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید چو کشتی ام دراندازد میان قُلزُم پرخون زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون چه دانم‌های بسیار است، لیکن من نمی‌دانم که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

View Details

بعدازاین دست من و دامن آن سرو بلند بعدازاین دست من و دامن آن سرو بلند که به بالای چمان از بن و بیخم برکـــند

حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا که به رقص آوردم آتش رویت چو ســـــپند

گفتم اسرار غمت هر چه بود ، گو می باش

گفتم اسرار غمت هر چه بود ، گو می باش

صبر از این بیش ندارم چه کنم ،تا کی و چند

جز به زلف تو ندارد دل عاشق میلی جز به زلف تو ندارد دل عاشق میلی آه از این دل که بصد غم نمیگیرد پنــد

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ زآنکه دیواته همان به که بود اندر بـــــــنـد زآنکه دیواته همان به که بود اندر بـــــــنـد

View Details

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا که در آن صدر معلا چو تویی نیست ملازم همگان وقت بلاها بستایند خدا را تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

View Details

این همه آشفته حالی . این همه نازک خیالی

ای به دوش افکنده گیسو . از تو دارم . از تو دارم

این غرور و عشق و مستی . خنده بر غوغای هستی ای سیه چشم و سیه مو . ازتو دارم . از تو دارم

این تو بودی کز ازل . خواندی به من درس وفا را این تو بودی کآشنا کردی به عشق . این مبتلا را

من که این حاشا نکردم . از غمت پروا نکردم دین من . دنیای من . از عشق جاویدان تو رونق گرفته سوز من . سودای من . از نور بی پایان تو رونق گرفته

این همه آشفته حالی . این همه نازک خیالی

ای به دوش افکنده گیسو . از تو دارم . از تو دارم

من . خود . آتشی که مرا داده رنگ فنا میشناسم من . خود . شیوه نگه چشم مست تو را میشناسم

دیگر ای برگشته مژگان . از نگاهم رو نگردان دین من . دنیای من . از عشق جاویدان تو رونق گرفته سوز من . سودای من . از نور بی پایان تو رونق گرفته

این همه آشفته حالی . این همه نازک خیالی

ای به دوش افکنده گیسو . از تو دارم . از تو دارم

View Details

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم صد‌بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم باغ بهشت و سایه طوبیٰ و قصر و حور با خاکِ کوی دوست برابر نمی‌کنم تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرّر نمی‌کنم هرگز نمی‌شود ز سرّ خود خبر مرا تا در میان میکده سَر بر نمی‌کنم ناصح به طنز گفت: «حرام است؛ مِی مخور!» گفتم: «به‌چَشم؛ گوش به هر خر نمی‌كنم!» شيخم به طعن گفت که «رو ترک عشق کن» «محتاج جنگ نیست؛ برادر، نمی‌کنم!» این تقوی‌ام تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک‌بوسیِ این در نمی‌کنم

View Details

نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من هوای گریه با من

View Details

زنده یاد ایرج بسطامی گلپونه ها

آلبوم: رقص آشفته

خواننده: مرحوم ایرج بسطامی

شاعر: هما میر افشار

آهنگساز: استاد حسین پرنیا

حجم فایل: 1.757 KB

گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها

گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها

View Details

کجا سفر رفتی؟ که بی خبر رفتی؟ اشکم را چرا ندیدی؟ از من دل چرا بریدی؟ دست از من چرا کشیدی؟ که پیش چشمم ره دگر رفتی؟ بیا به بالینم که جان مسکینم تاب غم دگر ندارد جز بر تو نظر ندارد جان بی تو ثمر ندارد مگر چه کردم که بی خبر رفتی چه قصه ها که از وفا گفتی با من تویی محبتی کنم جانا یا یا من تو چون آن شرر به خدا خبر ز خدا نداری رودا آتش سر آن سرا که تو پا گذاری سوز دلم را تو ندانی آتش جانم ننشانی با غمت در آمیختم از بلا نپرهیزم پیش از آن برم بنشین کز میانه برخیزم رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که خریدار تو باشم دل به بستم به امیدت بنشستم که سزاوار تو باشم

چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد رفتی و صبر و قرار مرا بردی طاقت این دل زار مرا بردی با غمت در آمیختم از بلا نپرهیزم پیش از آن برم بنشین کز میانه برخیزم رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که خریدار تو باشم دل به بستم به امیدت بنشستم که سزاوار تو باشم

چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد رفتی و صبر و قرار مرا بردی طاقت این دل زار مرا بردی کجا سفر رفتی؟ که بی خبر رفتی؟ اشکم را چرا ندیدی؟ از من دل چرا بریدی؟ دست از من چرا کشیدی؟ که پیش چشمم ره دگر رفتی؟

View Details

گفتگوی امام رضا با علمای یهود نصرانی و صابئی در باره نبوت پیامبر خاتم

View Details

گلچین برنامه جمعه ایرانی با سردبیری سعید توکل و هنرنمایی رضا عبدی، اصغر سمسارزاده، منوچهر آذری، علیرضا جاویدنیا، امیرحسن مدرس، داوود منفرد و، امیر پارسی ، الهام صفوی زاده و دیگر هنرمندان صدا وسیما

View Details

طنزهای اجتماعی صبح جمعه با رادیو

View Details

گزیده هایی از برنامه صبح جمعه با شما که با نام جمعه ایرانی هر جمعه از رادیو ایران پخش می شود

View Details

نانو شکاف ها بطور گسترده ،به عنوان نانوالکترود در زمینه ی نانو الکترونیک کاربرد دارند که محدوده ی این شکاف ها از یک تا 100 نانومتر میباشد. نانوشکاف ها معمولا به منظور ایجاد نانوالکترود در سنسور ها (حسگر) برای نمایان کردن موادی مانند نانوذرات و نانوسیم ها و نقاط اتصال استفاده میشود. این روش در الکترونیک و پزشکی کاربرد فراوان دارد.این اختراع در مالزی به ثبت رسیده وبرنده ی مدال نقره در این نمایشگاه شده است.

View Details

در این گزارش آقای دکتر سعادتیان چگونگی تطبیق ایده بادگیرهای یزد و استفاده از این روش را توضیح میدهند که با توجه به شرایط اقلیمی و معماری مناطق استوایی در مالزی این طرح اجرایی شده است

View Details

سیستم مستهلک کننده نیروی زلزله

اختراع ارائه شده، سیستم بهینه مستهلک کننده نیروی زلزله است که قابل کاربرد در تمام ساختمانهای فلزی و بتنی میباشد. کلیه مراحل توسعه و مطالعات این اختراع شامل فرمول بندی ، محاسبات ریاضی و مهندسی ، برنامه نویسی و تولید نرم افزار مهندسی و ساخت مدل و نمونه اولیه توسط دکتر فرزاد حجازی فوق دکترای عمران - سازه دانشگاه UPM انجام شده است. شبیه سازی کاربرد این سیستم در ساختمانهای تحت زلزله های بسیار شدید حاکی از کاهش ۸۰% تاثیر نیروی زلزله بر ساختمان و صدمات ناشی از آن شده و این سیستم کاملا پایداری و ایمنی ساختمان و ساکنین آن را تضمین میکند. هزینه ساخت سیستم اختراع شده و کار گذاشتن آن در ساختمانها بسیار مناسب بوده و قابل استفاده و نصب در ساختمانهای موجود جهت مقاوم سازی و بهسازی لرزه نیز میباشد. این طرح به عنوان اختراع به ثبت رسیده و تاکنون ۱۰ مدال در نمایشگاه اختراعات جهان منجمله مدال طلا و نقره در پنسیلوانیا امریکا در ساله ۲۰۱۰ را کسب کرده است. همچنین در این مورد ۲۲ مقاله در مجلات علمی معتبر دنیا و کنفرانسهای بین المللی به چاپ رسیده است. این پروژه در دانشکده مهندسی دانشگاه UPM و تحت نظارت پروفسور جمالدین نورزایی و صالح جعفر به انجام رسیده و هزینه آن توسط دانشگاه UPM و وزارت علوم ، تکنولوژی و اختراعات مالزی تامین شده است. هدف اصلی از انجام این طرح ساخت پناهگاه امن برای یک میلیارد انسان در مقابل بلایای طبیعی مانند زلزله و سونامی است.