donya hashemi's Show: Recent Episodes

donya hashemi

خاک شو تا گُل بروید رنگ رنگ

View Details

دستامو رقص طور نشون میدم میگم نانای نای

میگه رقص چه وقته؟

عروسیه ؟

میگم خارج همش عروسیه

اینجا همش عزاس..

میگم عروسی تو بشه عای من برقصم..

...

..

.

من اصلابلد نبودم خواستن چی چی هست

View Details

بچه که بودم عاشق سیب بودم ...

View Details

من تو پائیز همیشه ۵ عصرم ..

به وقت چنارای ولیعصر ..

View Details

زمان میان من و او جدایی افکنده است

من ایستاده ام اینجا و او در آینده است

ز دورباش حوادث دلم ز راه نرفت

بیا که با تو هنوزم هزار پیوند است

به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق

مبین به کشته عاشق که عاشقی زنده است

..

View Details

گفتم خسته شدم..

خستگی یعنی بی پولی و بی پولیم بیزاری میاره..

گفت : بی پول جون بیزار شدی ازم..

گفتم نه بابا دیوونه..از خودم..از تو چطوری بیزار بشم وقتی صدات عین بستنی قیفی دستگاهیه؟

گفت : یعنی چی که عین بستنیه صدام..

گفتم یعنی بسیار خواستنی در تمام فصول..

View Details

دستت را به من بده ای تصویر شادمانه همه امیدها..

فردا از آن ماست..چرا که نباشد؟

این شایستگی را روح ما به ما میدهد..

روح ما و معرفت ما ...

من با یاری تو همه سپیده دم ها را فتح خواهم کرد زیرا که به عشق ایمان دارم..

به تو فکر میکنم و وجود دوگانه خود را احساس میکنم..

تورا دوست میدارم و پیروز میشوم..

تورا در بر میگیرم و این پیوندی است که میوه اش پیروزی است..

پیروزی به زندگی و بدی..

......................

موزیک متن از آیدا شاه قاسمی هست

View Details

سامی رو به من گفت:این شاپور ما تو ماشین ام وی ام ایکس سی و سه ،تو کل کشور نفر اوله...

ماشین چینی گندیه اما شاپورروزی ده تا میخره و میفروشه..نه شاپور؟

شاپور گفت:اگه زیگیل نباشن..

سامی گفت:همه شاپور ایکس سی و سه رو میشناسن..

اگه یه وقت ماشین خاستی آقا شاپور ما هست..

شاپور دستاشو گذاشت دو طرف سرشو ......

View Details

بلم آرام چون قويي سبكبال

به نرمي بر سر كارون همي رفت

به نخلستان ساحل قرصِ خورشيــــد

ز دامان افق بيرون همي رفت

شفق بازي كنان در جنبش آب

شكوهِ ديگر و راز دگر داشت

به دشتي پر شقايق باد سرمست

تو پنداري كه پاورچين گذر داشت

جوان پارو زنان بر سينه ي موج

بلم مي راند و جانش در بلم بود

صدا سر داده غمگين در رهِ باد

گرفتار دل و بيمار غم بود

« دو زُلفونِت بُوِد تار رُبابم

چه مي خواهي از اين حال خرابُم »

« تو كه با مو سرِ ياري نداري

چرا هر نيمه شو آيي به خوابُم »

درون قايق از باد شبانگاه

دو زلفي نرم نرمك تاب مي خورد

زني خم گشته از قايق بر امواج

سر انگشتش به چين آب مي خورد

صدا چون بوي گل در جنبش آب

به آرامي به هر سو پخش مي گشت

جوان مي خواند سرشار از غمي گرم

پِیِ دستي نوازش بخش مي گشت

« تو كه نوشُم نِئي نيشُم چرايي

تو كه يارُم نِئي پيشُم چرايي »

« تو كه مرهم نِئي زخمِ دلُم را

نمك پاش دل ريشُم چرايي »

خموشي بود و زن در پرتو شام

رخي چون رنگ شب نيلوفري داشت

ز آزار جوان دلشاد و خرسند

سري با او، دلي با ديگري داشت

ز ديگر سوي كارون زورقي خُرد

سبك بر موجِ لغزان پيش مي راند

چراغي كورسو مي زد به نيزار

صدايي سوزناك از دور مي خواند

نسيمي اين پيام آورد و بگذشت:

« چه خوش بي، مهربوني از دو سر بي »

جوان ناليد زير لب به افسوس:

« كه يك سر مهربوني، درد سر بي »

View Details

زیرزمین شده بود شبیه کلوبای شبانه...دود همه جارو پر کرده بود.کریم جوجو و دو نفر دیگه داشتن اون وسط می رقصیدن...

View Details

میبینی.. دستم به نوشتن درباره تو نمی رود.. دیوانه ایی که دوستت داشت از من رفته.. یک خالی بزرگ درونم ساخته ایی .. با اینه همه خورشید شبهای سرد قدیمی .. هر جا هستی هر جا نشستی .....

View Details

چهار ماه بعد آشنایی با پرستو درست در بیست و هفتمین سالگرد شکستن محاصره آبادان :من و او داشتیم حوالی میدان ونک در کافه پیکولو درباره مسائل مهم زندگیمان حرف می زدیم....

View Details

کریم جوجو ذره ایی به این چیزها اعتقاد نداشت.. اون فقط به پول اعتقاد داشت.. میگفت اگه پول باشه پرستومرستوها همشون میان سمتت...

View Details

روزهای بعدم حساب باز کردم.. همه از باجه پنج بانک پاسارگاد امیرآباد..

View Details

مستقیم رفتم بانک امیرآباد.. به محض اینکه شماره گرفتم و نشستم روی صندلی پرستور رو دیدم.. قرار بود اون کارمند بانکی باشه که کارم رو انجام بده ولی کسی بود که به جرات می تونم بگم قابلیت این رو داشت که عاشقش بشم و ....

View Details

به سرعت ایستاد و دستش رو با ادب دراز کرد.. گفت به سفینه فضایی نقره خوش اومدی ...

View Details

بعد به کلاسای خصوصی روز بعد فکر میکردم.. به بانک پاسارگاد.. به کتابفروشی.. به موسی نقره ..

View Details

بعد به مادرم فکر میکنم.. مادرم خداوند خانه است..

View Details

اما برای من کارها انگار مراحل بازی های کامپیوتری هستن که باید ازشون عبور کنم و برم مرحله بعد...

View Details

صبح زود با خش خش سمجی از خواب بیدار شدم.. وقتی جاخوابم عوض میشه بدخواب میشم وقتی بد خواب میشم ....

View Details

موسی نقره کپی شناسنامه رو گرفت و بعد با احتیاط از پله های دالان پائین رفت و ....

View Details

من بهمن ماه ۱۳۸۶ در رشته فیزیک از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم اما تصمصم نداشتم برگردم اهواز ...

View Details

حالا که به گذشته نگاه می کنم باید بگموضعیت من و کریم جوجو در پائیز ۱۳۸۷ کم وبیش شبیه دو مهره سربازی بود که ......... :)

View Details

یکی بود و یک نبود.. داستان عشق و چیزهای دیگر از مصطفی مستور

View Details

Listen to my newest episode and discover more great content from my show!