گزارشی از گور یک نمایشنامه رادیویی شامل نه اپیزود است که از زمستان 1396 پخش شده و در بهار 1399 به پایان رسیده است. . خلاصه داستان: مرد روان پریشی به نام کیومرث به دنبال کشف این سوال میگردد که زنده است یا مرده! در این راه رفیقی خیالی به نام منوچهر که به دنبال نشانی از معشوق خود یعنی پری می گردد با او همراه می شود اما در پایان کیومرث میفهمد که واقعیت آنگونه نیست که فکر میکرده.... این نمایش با محوریت داستانی، نقدی طنز دارد بر اتفاقات و مسائل بین سال های 96 الی 98. نویسندگی این مجموعه را مجتبی پورکاشانی برعهده داشته و نصار مطرقی نیز آن را کارگردانی کرده است. صداپیشه اصلی نصارمطرقی بوده و صداپیشگان دیگری به عنوان مهمان در اثر حضور پیدا کرده اند.
گزارش به آخر خود رسیده است. طبق داستان پری باید بیاید و رضایت بدهد دستگاه ها را از کیومرث جدا کنند تا بمیرد. کیومرث میفهمد که منوچهر کسی جز خودش نیست. و در آخر همه چیز برمیگردد به ذهن نویسنده...
در این اپیزود کیومرث و منوچهر بعد از حقایق تلخی که دریافته اند در یک شب تاریک از رادیو می گویند و خاطرات خود با رادیو...
کیومرث همچنان بین مرگ و زندگی گرفتار است. بالاخره منوچهر موازی با پری داستان روز آخر زندگی منوچهر را روایت میکنند. همه چیز به ایستگاه متروی کرج برمی گردد. اما منوچهر ناگهان به یاد می آورد که آن روز کیومرث را کنار پری دیده است...
در این اپیزود کیومرث که با واقعیت مرگ خود مواجه شده است سعی دارم با همکاری منوچهر نامه ای به دکتری که او را زنده نگه داشته است بنویسد و او را مجاب به رهایی کیومرث کند. اما...
در این اپیزود کیومرث در باغ محتشم رشت برای نخستین بار با واقعیت مرگ خود آشنا می شود. منوچهر به او می گوید که یک شب سوار ایران پیما تصادف کرده و حالا سالهاست که روی تخت بیمارستان بستری است. کیومرث بین برزخ سختی گیر می کند و....
در این اپیزود منوچهر و کیومرث در کافه لانجین از آشنایی خود میگویند و منوچهر به پری اشاره می کند. در کنار آن به مرور خاطرات کارمندی می پردازند که....
کیومرث و منوچهر سخنرانان اصلی گردهمایی سالانه مردگان سراسر کشور هستند. کیومرث به زبان طنز و با استفاده از ترانه های خوانندگان فقید سعی دارد از درد درونی خود بگوید.
منوچهر و کیومرث در میان هیاهوی شب چهارشنبه سوری در تهران سرگردان هستند. کیومرث معنی شادی با آتش را نمیفهمد و سعی دارد بغض خود از اینهمه هیاهو را بیان کند.
در این اپیزود کیومرث و منوچهر در کافه لمیز ونک با هم به مرور آنچه بر آنها گذشته و داستان آشنایی خود می پردازند. منوچهر شدیدا معتقد است زندگی تلخ بوده و کیومرث باید بار و بنه را زودتر ببندد و بمیرد.