رادیو خوارشدگان: Recent Episodes

خوارشدگان

ما ها همه خوار شدیم. بعضی می دونیم بعضی نه

View Details

بدترین محصول های سیستم آموزش و پرورش قرار بود ادامه دهنده ی چرخه ی این نظام باشن. و این دایره میچرخه و میچرخه و معلوم نیست یه کجا ختم میشه.... روایتی از دانشگاه فرهنگیان

View Details

این من بودم. مصطفی ی جدیدی که هیچ کس باور نمیکرد. پسر ها به من میخندیدند، سربسرم میگذاشتند و کار هایم را شوخی می انگاشتند. و همکلاسی های دخترم هم گاه با تعجب و گاه با خنده ای زیرزیرکی سراپایم را ورانداز میکردند. و سعی میکردند چیزی را برای تعریف کردن به بقیه ندیده باقی نگذارند. زده بودم به بیخیالی. منی که از بچگی با اضطراب بزرگ شده بودم . منی که عادت نداشتم لحظه ای را بدون دغدغه، بدون استرس، بدون فکر گذشته و اینده بگذرانم. حالا انگار که یکی ده ثانیه دستش را روی دکمه ی ریست ام نگاه داشته بود. عوض شده بودم. قمار بزرگی راه انداخته ام. مطمئن نیستم که میبرم یا میبازم اما می دانم زندگی ام را به راه قبلی باخته ام.

View Details

الان که اینو مینویسم سر کلاس درمان 4 نشسته ام. سه کنج ته کلاس. بغل دستم یاسین داره دقیقه ی نود تکلیف کاراموزی می نویسده با لپتاپ گنده ای که سعی میکنه از دید معلم پنهونش کنه. همان کاری که من ساعت پیش می کردم. حمید کنارش سرش را روی دستش گذاشته است و روی میز خوابیده است. و ارمان اخرین نفر این ردیف به گوشی اش خیره شده. وضع بقیه ی کلاسم بهتر نیست. ما خوار شدیم. با انتخابی که توی نوجوانی، وقتی هنوز هیچ هویتی نداشتیم مجبور به انتخاب شدیم. ما خوار شدیم وقتی به دانشگاه اعتماد کردیم و کردیم انچه گفته شد و نمره اوردیم ولی همان بچه دبیرستانی شاشوی تخس خودخواه نادان باقی ماندیم. حق ما این نبود. حق شما این نیست که جونتون رو به همچو منی بسپارید. ما خوار شدیم.

View Details

من یه دانشجو ام. من و دوستانم از وضعمون توی محیط آموزشی ناراضی هستیم. احساس میکنیم که داریم "خوار" می شیم. ما در هر قسمت داستان چالش هامون رو در این محیط براتون میگیم و قصد داریم داستان های شما رو هم در این پادکست تعریف کنیم.