چهار هزار سال تاریخ یهودیت ، با صدای دکتر صادق زیباکلام .
( تمامی بخش های این پادکست از کانال تلگرام آقای زیباکلام گردآوری شده است. )
دانیال دروندای واقعی نوزده سال بعد از انتشار دانیال دروندای رؤیایی در ژانویه ۱۸۹۵ ظهور کرد . برخلاف ناجی رومان داستان دانیال دروندا که یک قهرمانی بود ، ناجی واقعی یک ضدقهرمان بود به نام کاپیتان آلفرد درایفوسا که به اتهام خیانت به کشورش بازداشت ، محاکمه و محکوم به زندان شده بود . درایفوس ارشدترین نظامی یهودی الاصل ارتش فرانسه بود ؛ اما در اوج موفقیت نظامی و رسیدن به جایگاهی که کمتر یهودی توانسته بود در ارتش های اروپایی به آن برسد ، او به اتهام دادن اسرار نظامی ارتش فرانسه به دشمن ( آلمان ) ، بازداشت می شود . درایفوس به شدت اتهام جاسوسی را انکار می کند اما دادگاه ویژه ای که برای رسیدگی به پرونده وی تشکیل می شود نهایتا اتهامات را وارد دانسته و درایفوس را محکوم به جاسوسی و خیانت به کشور فرانسه می کند . در پرونده اتهامی درایفوس ابهامات و اماواگرهای زیادی وجود داشت که اصل اتهام را به زیر سؤال می برد ؛ اما هیچ کس علاقه ای به جزییات پرونده نداشت چراکه محاکمه درایفوس به سرعت بدل به خبرسازترین ، مهیج ترین و داغ ترین موضوع خبری روز نه فقط در فرانسه که در کل اروپا و آمریکا در آمده بود .
در فصل یازدهم دیدیم که علیرغم ظهور مدرنیته در اروپا ، نفرت از یهودیها و دشمنی با آنها همچنان در میان بسیاری از اروپاییان باقی ماند . اگر چه انگیزه یا دلایل نفرت از یهودیها نسبت به قرون وسطی تغییر یافته بود . در گذشته مذهب و باورهای کلیسا بود که عواطف و احساسات علیه یهودی ها را به وجود آورده بود ؛ بنابراین انتظار می رفت که پس از رنسانس و ظهور مدرنیته ، خردگرایی ، اومانیسم ، روشنفکری و رخت بربستن آراء و اندیشه های دینی از عرصه مناسبات و تعاملات سیاسی و اجتماعی و چیرگی سکولاریسم ، نفرت از یهودیها چندان دیگر جایی در جوامع اروپایی نداشته باشد . یهودی ها بتوانند در کنار اروپایی ها و برخورداری از حق و حقوق اجتماعی برابر با آنها زندگی کنند ؛ اما آنقدرها طول نکشید که دشمنی با یهودیها و نفرت از آنها مجددا زبانه کشید . این بار نه مذهب آنان که فرهنگ ، تمدن ، عقبه تاریخی ، خاستگاه اجتماعی ، سبک و سیاق زندگی شان ، وضعیتی معیشتی و چگونگی کار و کسبشان و بالاخره و بالاتر از همه « نژاد ، یهودیها بود که بر جایگاه اتهام قرار گرفته بود . اگر در قرون وسطی یهودی ها به واسطه مذهبشان مشکل پیدا کرده و مورد بغض و کینه قرار داشتند ، در قرن نوزدهم اساسا به واسطه « نفس یهودی بودنشان » می بود که آماج حملات اروپاییها واقع شده بودند . به تعبیری وضع آنان این بار بدتر هم شده بود .
🔺ظهور پدیده یهودی ستیزی دراروپای قرون وسطی [۱۷۰۰_۱۳۵] میلادی
🔹فصل دهم بدون تردید یکی ازمهمترین بخشهای کتاب تولد اسرائیل میباشد. دیدیم که تبعید یهودیها به اروپا توسط رومیها درقرن دوم عملا باعث قطع ارتباط آنان با فلسطین میشود. قطع ارتباط فیزیکی بتدریج باعث کم رنگ شدن ارتباط معنوی آنان با سرزمین مقدس شان هم میشود. تعدادکمی ازیهودیهای مومن همچنان درفلسطین زندگی میکنند اما شمار آنها به پانزده درصد جمعیت فلسطین بیشترنمیرسید. بعبارت دیگر فکر بازگشت به سرزمین مقدس عملا میان یهودیها به بایگانی تاریخ میرود.
🔹کلید درک بوجود آمدن اسرائیل دراواسط قرن بیستم درگرو این پرسش کلیدی وتاریخی است که چرا هجده قرن بعد مجددا فکر بازگشت به فلسطین برای یهودیهای ساکن اروپا احیاء شده و دهها هزار نفراز آنان به فلسطین بازمیگردند؟چرا و چه میشود تا آنان اروپای قرن بیستم را ترک کرده و به فلسطینی باز میگردند که چندین قرن عقب ماندهتر از اروپا بود؟ این پرسش زمانی پیچیدهتر میشودکه درمیابیم یهودیهای اروپایی فقط به فلسطین مهاجرت نمیکنند بلکه میلیونها تن ازآنان به آمریکا،کانادا،استرالیا،آرژانتین،آفریقای جنوبی و مناطق دیگر مهاجرت میکنند. نکته مهم دیگرآنست که فکربازگشت به فلسطین برای بسیاری از یهودیها به هیچ روی از رویِانگیزه مذهبی نبود. بلکه خواهیم دید بسیاری ازمهاجرین،سکولار،سوسیالیست وناسیونالیست بودند. بنابراین تحولاتی دراروپای قرن نوزدهم رخ داده که باعث شده تا میلیونها یهودی عطاء زندگی به اروپا را به لقایش بخشیده و اروپا را پس ازهجده قرن ترک میکنند.
🔹آن تحولات را میتوان در"یهودی ستیزی" خلاصه نمود.پدیده ایی که درقرن نوزدهم متولد نشده بود و ازدیرباز،ودقیق ترگفته باشیم ازابتداء قرون وسطی بوجودآمده بود.طرفه آنکه شکل و شمایل آن درقرون نوزدهم وبیستم تغییرکرده بود.
🔹اکنون شاید بهتر بتوان درک نمود که چرا گفتیم فصل دهم یکی ازمهم ترین بخشهای کتاب تولد اسرائیل میباشد.چرا که دراین فصل به نخستین رگه های اولیه شکل گیری پدیده یهودی ستیزی آشنا میشویم. درابتداء تبعیدشان به اروپا درقرن دوم،وضعیت یهودیها چندان بد نبود.اما با مسیحی شدن اروپاییها درقرون بعدی بتدریج آنان به یهودیها بچشم قاتلین حضرت عیسی مسیح(ع)نگریستند که حاضر به توبه هم نبودند. با شروع قرون وسطی وحاکمیت کلیسا وضع یهودیها اسفبارترشدو درهیبت گروهی مطرود وبی دین درآمدند
🔺تاریخ فلسطین بعد از تبعید یهودیها
🔹رومیها پنجمین قدرتی بودند که درطول دوهزار سال استقرار یهودیها در سرزمین فلسطین آنجا را تصرف نمودند. با این تفاوت که آمدن آنها به فلسطین به دوهزارسال سکونت یهودیها در آنجا پایان بخشید. رومیها نه تنها به اقامت یهودیها در فلسطین پایان بخشیدند بلکه اجازه هیچ مسافرتی حتی برای زیارت هم بآنها نمیدادند.
🔹تعداد کمی یهودیهای بسیار مؤمن سعی میکردند در فلسطین زندگی کنند. تعداد آنان حداکثر 15درصد جمعیت فلسطین بیشتر نمیشد. اگرچه یهودیها همچنان یهودی باقی ماندند اما زندگی در فلسطین بعنوان سرزمین موعود یا مقدس بعنوان بخشی از اعتقادات یهودیت بتدریج منتفی شد.
🔹بازگشت به فلسطین هجده قرن بعد مطرح گردید، آنهم نه به انگیزههای دینی بلکه بواسطه تحولاتی که در اروپای قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم اتفاق میفتاد.
🔹در قرن هفتم قدرت جدیدی توانست به قریب هشتصد سال فرمانروایی رومیها بر فلسطین پایان بخشد. قدرت جدید اعراب بودند که در سایه ایدئولوژی نیرومندی بنام اسلام در زمان خلیفه دوم مسلمین عمربنخطاب توانستند تمامی خاورمیانه، مصر و شمال آفریقا، بینالنهرین و ایران تا شبهقاره هند را تصرف نمایند. فرمانروایی مسلمین بر فلسطین بمدت پنج قرن بطول انجامید.
🔹از اواخر قرن یازدهم صلیبیون یا جهادگران مسیحی برای بازپسگیری آنچه که آنان "سرزمین مقدس" مینامیدند از مسلمین، از اروپا براه افتادند. در ابتداء آنان موفق به تصرف فلسطین شدند اما مسلمین با نیرویی جدید موفق به بازپسگیری مجدد فلسطین شدند. دست بدست شدن فلسطین میان مسلمین و مسیحی ها چندین بار دیگر اتفاق افتاد تا سرانجام در اواسط قرن سیزدهم مسلمین پس از تصرف فلسطین بنادر مشرف بر دریای مدیترانه را تخریب کردند تا اروپاییها نتوانند از دریا به فلسطین نزدیک شوند.
🔹نیم قرن بعد مملوکها که قبائل مسلمانشده ترکنژاد آسیای میانه بودند، موفق شدند مصر و فلسطین را متصرف شوند. مملوکها یکقرن و نیم بر فلسطین حکمرانی نمودند تا قدرت جدیدی که ترکان عثمانی بودند، در اواسط قرن پانزدهم موفق به تصرف فلسطین از مملوکها شدند. ترکان عثمانی بمدت پنج قرن تا جنگ جهانی اول، فلسطین را در تصرف داشتند.
🔹در سال ۱۹۱۷ و با شکست عثمانیها، فلسطین تحت قیمومیت انگلستان درمیاید تا۳۱ سال بعد در سال ۱۹۴۸ مجمع عمومی سازمان ملل رأی به تقسیم فلسطین به دو بخش یهودی و عرب میدهد.
✍️قسمت دوم کتاب تولد اسرائیل سالهای [۱۹۴۸ - ۱۳۵ ]میلادی | ۴مرداد۹۹
🔹در ابتداء ارائه کتاب تولد اسرائیل گفتیم که بدون یک آشنایی اجمالی با چهارهزارسال تاریخ یهودیت، بهیچروی نمیتوان فهمید که چرا و چه میشودکه کشور اسرائیل در سال۱۹۴۸ بوجود میآید.بی اطلاعی از تاریخ لاجرم ختم به ناکجا آبادِ تئوری های توطئه رایج پیرامون چگونگی بوجود آمدن اسرائیل در ایران میشود.
🔹چهارهزارسال تاریخ یهودیت را با اندکی تسامح میتوان به دو مقطع قبل و بعد از میلاد تقسیم نمود. مقطع نخست از مهاجرت گروه کوچکی از اقوام سامی از جنوب عراق امروزی به سرزمین فلسطین دوهزارسال قبل ازمیلاد شروع شده و در قرن دوم میلادی بپایان میرسد.این گروه را ما بنام یهودیها میشناسیم.آنان چند ویژگی داشتند که بعد از چهارهزارسال همچنان پابرجاست. نخست اعتقادشان بخدای نادیده بود.خصوصیت دومشان آن بود که کسی نمیتوانست به آئین آنان درآید.یک یهودی میبایست از بطن یک مادر یهودی متولد شود. مبناء دیگرشان آن بود که سرزمین کنعان که بعدها توسط رومیها نام آن به فلسطین تغییر مییابد،از جانب خدای نادیده به آنان اعطاء شده.چه این روایت را باور کنیم و چه آن را باور نداشته و افسانه بپنداریم، واقعیت آنست که یهودیها به مدت دوهزارسال در آن سرزمین زندگی کرده و در مقاطع زیادی بر آن فرمانروایی هم میکردند.
🔹با تحولات مهم آن دوهزار سال در ۸فصل گذشته کم و بیش آشنا شدیم.دیدیم که قدرتهای متعددی به فلسطین هجوم آورده و آنجا را تصرف میکردند.حاکمیت آنان بعضاً چندین قرن به درازا میکشید. از جمله این قدرتها رومیها بودند که در نخستین سده قبل ازمیلاد،دامنه امپراطوری عظیم آنان از اروپا به خاورمیانه میرسد.همانند سایر امپراطوری های دیگر،حاکمیت رومیها با مقاومت یهودیها روبرو میشود.سرانجام پس از دو قرن یهودیها علیه رومیها قیام میکنند. آن قیام بدل به یک نقطه عطف سرنوشت ساز در تاریخ یهودیت میشود.رومیها که از نا آرامیهای یهودیها به ستوه آمده بودند پس از درهم شکستن مقاومت آنان کلیه یهودیها را که تعدادشان به یک و نیم میلیون تن میرسیده به اروپا تبعید میکنند و دیگر هم اجازه بازگشت حتی برای زیارت اماکن مقدسشان را هم به آنان نمیدهند. کلید فهم چرایی بوجود آمدن اسرائیل در گرو نحوه تعامل اروپایی ها با اقلیت یهودی میباشد.در فصول آینده خواهیم دید که چرا علیرغم گذشت قرنها زندگی در اروپا، بسیاری از یهودیها دیگر حاضر به زندگی در آنجا نبودند و بسیاری بعد از گذشت هجده قرن به سرزمینهای دیگر ازجمله به فلسطین بازگشتند.
دور سوم جنگ میان یهودی ها با رومی ها سرانجام در سال ۱۳۱ میلادی آغاز شد و چهار سال بعد در اواخر سال ۱۳۵ میلادی به پایان رسید ، بسیاری از جنبه های اصلی این جنگ نیز همانند دو دور پیشین بود . در ابتدا یهودی ها موفق شدند پیروزی های نظامی مهمی به دست آورند . اما با ورود لژیون های قدرتمند از روم و سایر مناطق تحت امر امپراطوری کفه نظامی علیه یهودی ها چرخید تاکتیک فرماندهان رومی این بار نیز مشابه نبردهای قبلی بود . محاصره شهرها ، دژها و انبوه سپاهیان مجهز و مراکز دفاعی یهودی ها بدون آنکه چندان عجله و شتابی برای تسخیر آن به خرج دهند . رومی ها موفق می شدند پس از یک محاصره طولانی و مرگبار که ماه ها و بعضا یکی و دو سال به درازا می انجامید ، به تدریج منطقه محاصره شده را از پای درآورند . بسیاری از یهودی ها در جریان محاصره شهرهایشان یا از فرط گرسنگی یا شیوع بیماری های عفونی همچون طاعون تلف می شدند و وقتی نیروهای دفاعی شهر رو به تحلیل می رفت ، رومی ها وارد قلاع و دژهای یهودی ها شده ، مدافعین را معمولا از دم تیغ گذرانیده و زنان را به اسارت می گرفتند .
نخستین درگیری در سال ۶ میلادی به وقوع پیوست . رومیها آن را با شدت سرکوب کردند و به نظر می رسید که قیام تمام شده ؛ اما این آغاز درگیری ها بود . در فاصله آن قیام تا سال ۴۱ میلادی هفت فرمانروای مختلف از جانب روم برای فرمانروایی فلسطين منصوب شدند . یکی پس از دیگری عملکرد آن فرمانروایان بر ابعاد نارضایتی یهودی ها از روم دامن می زد . اشکال اساسی آن بود نگاه روم به یهودی ها ، نگاهی کنترل کننده و عنداللزوم سرکوبگرانه بود . به همین منظور روم سعی می کرد فرمانروایانی را برای فلسطین اعزام دارد که قوی ، نیرومند ، بی رحم و بی باک باشند و عند اللزوم هراسی از سرکوب یهودی ها و خونریزی نداشته باشند . از دید روم ، مشکل اصلی در فلسطین و در میان یهودی ها خلاصه می شد در وجود یک اقلیت نا آرام ، شرور ، سرکش و یاغی که اگر سرکوب نمی شدند به تدریج دیگران را نیز وارد معرکه و درگیری می کردند . بنابراین روم مصمم بود تا با اعزام یک فرمانروای مقتدر ، نیرومند و عنداللزوم سرکوبگر ، آن اقلیت « ناراحت » و « فتنه گر » را کنترل و سرکوب نماید . چنین فرمانروایی بالطبع یک نظامی مقتدر ، خونریز ، شجاع و بی باک و....
دلایل برخورد یهودیها با روم دلایل نارضایتی و اختلافات میان یهودی ها و روم پیچیده و چند سببی بود . هم رگه هایی از فرهنگ در آن وجود داشت ، هم احساسات و عواطف ناسیونالیستی مطرح بود و هم اسباب و علل اقتصادی . در عین حال اختلافات و رقابت ها میان خود یهودیها را هم نمی توان نادیده گرفت . بگذارید با مشکلات فرهنگی شروع کنیم . اساسا اقوام ، ملیت ها ، مذاهب و فرهنگ های مختلف و متعددی که درون امپراطوری گسترده روم زندگی می کردند در کل مشکلی با حاکمیت رومی ها نداشتند . روم به تعبیر امروزی در مجموع یک حاکمیت « ليبرال » ، « متساهل » و « سکولار » بود . رومیها نه با مذهب کسی کاری داشتند ، نه با مرام یا اعتقادات مردمان تحت امرشان درگیر می شدند و نه به رسم و رسوم و آیین های مختلف و متعددی که در گستره پهناور امپراطوری شان به سر می بردند اعتنایی داشتند . این وضعیت کلی شامل يهودی ها هم می شد و ....
از آمدن رومیها تا تبعید یهودی ها به اروپا ۱۳۵ میلادی - ۹۳ ق . م .
در زبان انگلیسی ضرب المثل معروفی است که می گوید « رم یک روزه ساخته نشد » . این ضرب المثل اشاره به این مطلب دارد که می بایستی صبور بود و مسائل یا رویدادهای مهم به سرعت اتفاق نمی افتادند . همچون روم که یک شبه به وجود نیامد . اینکه در این ضرب المثل از روم به عنوان تحولی عظیم و بزرگ یاد می شود درحقیقت بیانگر عظمت تاریخی آن است که امپراطوری از آن برخوردار می باشد . في الواقع تا آنجایی که به تاریخ تمدن مغرب زمین مربوط می شود ، امپراطوری روم بدون تردید پهناورترین و طولانی ترین امپراطوری است که در تاریخ مدون بشر ظهور کرده است . گمان نمی رود سخنی به گزاف رفته باشد اگر این گزاره را در حقیقت به شرق هم تسری داده و گفت که در طول تاریخ بشر کمتر تمدنی یا قدرت سیاسی چه از نظر وسعت خاک یا قلمروی که بر آن فرمانروایی می کرده و چه از نظر طولانی بودن عمرش می توان سراغ گرفت که بتواند به پای تمدن روم برسد . در اوج اقتدار آن ، یعنی حدود اواسط هزاره نخست بعد از میلاد و قبل از تقسیم آن به روم شرقی یا امپراطوری بیزانس و مجموعه غربی آن ، وسعت آن از اوکراین و مناطق غرب روسیه امروزی شروع می شد و پس از گذر از آسیای صغیر ( ترکیه امروزی ) و تمامی کشورهای بالکان به سمت اروپای مرکزی رفته و تمامی اروپای غربی ....
استقلال دوم کشور یهود در حدود هشتاد سال بیشتر نشد . آغاز آن با رو به افول رفتن قدرت یونان همراه بود و پایان آن با طلوع قدرت جدید غرب یا امپراطوری روم که به تدریج از غرب اروپا به راه افتاده و پس از تسخیر کامل اروپا به خاورمیانه رسیده بود همراه شد . حسب ظاهرش بایستی نتیجه گیری نمود که همچنان که در گذشته ها سرزمین فلسطین تسلیم قدرت های بزرگ می شده ، این بار هم د همان قاعده کلی اتفاق افتاده و قدرت جدید که ما آن را به نام امپراطوری روم می شناسیم و از سده دوم قبل از میلاد ( ۲۰۰ ق . م . ) به تدریج در حال گسترش می بود دیر یا زود به خاورمیانه می رسید و همچون آشوری ها ، بابلی ها ، ایرانی ها و یونانی ها آنجا را از آن خود می کرد . این روایت در اساس درست است اما در عین حال در برگیرنده یک ضعف اساسی است اینکه چشمان ما را بر روی بسیاری از واقعیت های کشور یهود در طی این ۸۰ سال می بندد . في الواقع بررسی تاریخ تحولات این هشتاد سال نه تنها نشان می دهد که چرا و چگونه و چه شد که رومیها توانستند استقلال کشور یهود را جمع کرده و فلسطین را نیز همانند بسیاری از سرزمین های دیگر در زمره بخشی از امپراطوری بزرگ روم بنمایند ، بله نکات تاریخی بسیار بنیادی تر را نیز تا حدودی روشن می سازد ....
-آمدن یونانیها و حاکمیت یونانیها برفلسطین [۱۴۲ _ ۳۳۲]ق.م -قیام مکابیها و تشکیل کشور دوم یهود ۱۴۳ ق.م _بروز مناقشات مذهبی میان یهودیها در دور دوم حاکمیتشان بر فلسطین و تبعات آن بر کشور دوم یهود ..
از زمان فوت حضرت سلیمان در سال ۹۳۱ ق . م و تقسیم کشور یهود به دو کشور اسرائیل و یهودیه تا از بین رفتن کامل هر دو کشور ، اسرائیل در ۷۲۲ ق . م و یهودیه در ۵۸۶ ق . م ، در حدود سیصد و پنجاه سال فاصله است . در طول این سه قرن و نیم ، نه تنها تلاش و تقلاهای جدی برای ایجاد وحدت و یکپارچگی دو کشور یهود صورت نگرفت بلکه رقابت ها ، اختلافات و بعضا جنگ و ستیزها میان دو کشور ادامه یافت . اینکه بر اسرائیل کدام پادشاه حکومت می کرد و متقابلا چه کسی فرمانروای یهودیه در جنوب بود و اینکه رهبران مذهبی در هر دو کشور چه کسانی بودند ، ابعاد اختلافات ممکن بود کاهش پیدا کرده و یا برعکس افزایش پیدا کند . اما در کشور یهود نه هرگز دیگر به یکدیگر پیوند خوردند و نه اتحاد و انسجام و یا وحدتی میان آنان به وجود آمد . اسرائیل در شمال و یهودیه هم در جنوب برای خود در کشوری بودند مستقل . في الواقع هر قدر که زمان می گذشت جدایی میان آن دو نهادینه تر شده و دو کشور یهود هرچه بیشتر بدل به دو کشور مستقل یا جدای از یکدیگر می شدند . حتی از نظر مذهبی هم با اینکه هر دو یهودی بودند اما کم و بیش مستقل از یکدیگر به حیاتشان ادامه می دادند . في الواقع یکی از اولین اقدامات جروبو آم ، نخستین پادشاه کشور اسرائیل مستقل ایجاد معابد بزرگی در سامریه ...
از زمان فوت حضرت سلیمان در سال ۹۳۱ ق . م و تقسیم کشور یهود به دو کشور اسرائیل و یهودیه تا از بین رفتن کامل هر دو کشور ، اسرائیل در ۷۲۲ ق . م و یهودیه در ۵۸۶ ق . م ، در حدود سیصد و پنجاه سال فاصله است . در طول این سه قرن و نیم ، نه تنها تلاش و تقلاهای جدی برای ایجاد وحدت و یکپارچگی دو کشور یهود صورت نگرفت بلکه رقابت ها ، اختلافات و بعضا جنگ و ستیزها میان دو کشور ادامه یافت . حسب اینکه بر اسرائیل کدام پادشاه حکومت می کرد و متقابلا چه کسی فرمانروای یهودیه در جنوب بود و اینکه رهبران مذهبی در هر دو کشور چه کسانی بودند ، ابعاد اختلافات ممکن بود کاهش پیدا کرده و یا برعکس افزایش پیدا کند . اما در کشور یهود نه هرگز دیگر به یکدیگر پیوند خوردند و نه اتحاد و انسجام و یا وحدتی میان . آمد . اسرائیل در شمال و یهودیه هم در جنوب برای خود در کشوری بودند مستقل . في الواقع هر قدر که زمان می گذشت جدایی میان آن دو نهادینه تر شده و دو کشور یهود هرچه بیشتر بدل به دو کشور مستقل یا جدای از یکدیگر می شدند . حتی از نظر مذهبی هم با اینکه هر دو یهودی بودند اما کم و بیش مستقل از یکدیگر به حیاتشان ادامه می دادند . في الواقع یکی از اولین اقدامات جروبو آم ، نخستین پادشاه کشور اسرائیل مستقل ) ایجاد معابد بزرگی در سامريه بود و ...
هر قدر که تجربه شائول ناموفق بود ، پادشاهی داود برعکس قرین موفقیت شد . حضرت داود ( ع ) قبل از پادشاهی نیز در جریان نبردی مهم با یکی از سرداران قدرتمند « فیلیسطینی » به نام گولایت ( جالوت ) ، توانسته بود او را شکست داده و از بین ببرد . پیروزی داود در آن نبرد نام او را بسیار پرآوازه نموده بود بنابراین انتخاب وی از سوی ساموئل و داوران یا بزرگان اقوام بنی اسرائیل امری به دور از انتظار نبود . نخستین اقدام داود متحد ساختن قبایل ، قدرت های محلی و کم و بیش برچیدن نظام فدراتیو ۱۲ قبیله بود . او به تدریج توانست نیروی قدرتمندی گرد آورد و تهدید فیلیسطینی ها را با یک سری نبردهای منظم به طور کامل از میان بردارد . اقدام بعدی وی در متحد ساختن دو بخش اصلی کنعان در شمال و جنوب بود . از زمان ترک صحرای سینا و بازگشت به کنعان و در طی دو قرن نظام فدراتیو ۱۲ قبیله به زعامت داوران ، کنعان به صورت غیر رسمی به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده بود . بخش جنوبی که بیشتر محل تمرکز سه تا از قبایل بود شامل بخش های جنوبی فلسطین امروزی از جمله بیت المقدس می شود . بخش شمالی که عمدتا محل استوار و قبیله دیگر بود شامل مناطق شمالی فلسطین امروزی می شد به همراه بخش هایی از لبنان و سوریه . اما چرا حضرت داود اینقدر در تاریخ یهودیت معروف است ؟ به نظر می رسد پاسخ این پرسش در ورای صرف فتوحات نظامی او قرار می گیرد . این درست است که حضرت داود ( ع ) تمام قدرت های داخلی و تهدیدات نظامی سایر اقوام دیگر را مرتفع نمود و برای نخستین بار و في الواقع آخرین بار در تاریخ یهود یک کشور یهودی به وجود آورد ، اما برای درک جایگاه رفیع موقعیت بی همتای حضرت داود در تاریخ یهودیت می بایستی به دلایل و دستاوردهای دیگر وی ...
به نظر می رسد رسالت پیامبری حضرت موسی ( ع ) پس از ابلاغ فرامین یا همان ده فرمان معروف در صحرای سینا قوم بنی اسرائیل به پایان می رسد . چرا که او تلاشی برای بازگردانیدن یهودی ها به کنعان و تصرف آن سرزمین از خود نشان نمی دهد . رهبری قوم بعد از حضرت موسی ( ع ) به یکی از سرداران یهودی که در عین حال محافظ آن حضرت بود به نام جاشوا واگذار می شود . این جانشینی نیز از سوی خود حضرت صورت می گیرد . جاشوا بعدها به مقام پیامبری نیز می رسد منتهی تحولات بعدی تاریخ یهود مبین آن است که جاشوا پیامبر بیش از هر چیز دیگری یک فرمانده برجسته نظامی بود . فرمانده ای که نبوغ و استعداد نظامی اش شگفت انگیز و به مراتب چشمگیرتر از تلاش و تقلاهای معنوی و الهی وی بود . نخستین پیکارهای جاشوا در زمان حیات حضرت موسی ( ع ) و در طی همان ۴۰ سال اقامتشان در صحرای سینا اتفاق می افتاد . اما آن پیکارها را جاشوا به دستور رهبر و مخدومش حضرت موسی ( ع ) انجام داده و در تمامی آنها هم پیروز بازگشته بود . اما بعد از رحلت حضرت موسی ( ع ) و جانشینی وی ، جاشوا اکنون خود فرماندهی را به دست گرفته بود . رسالت پیامبری به کنار ، جاشوا همانند سایر سرداران بزرگ نظامی دیگر در طول تاریخ همچون کورش ، داریوش ، اسکندر ، خالد بن ولید ، صلاح الدین ایوبی ، نادر شاه افشار یا ناپلئون بناپارت آماده حرکت بود .
نوادگان حضرت ابراهیم ( ع ) در سرزمین کنعان یا فلسطین امروزی در حدود ۴۰۰ سال بعد از رحلت حضرت ابراهیم زندگی کردند . در طی این مدت هزاران تن از ساکنین کنعان به آیین جدید یعنی پرستش خدای نادیده روی آوردند . شماری از یهودی ها را می بایستی شهر نشین یا درست تر گفته باشیم اسکان یافته توصیف نماییم و بسیاری دیگر زندگی عشایری ، چادرنشینی و شبانی داشتند . در طی این مدت آنان نه حکومت و نه دولتی گسترده از خود نداشتند . ضمن آنکه در هر نقطه ای از کنعان که به سر می بردند ، چه اسکان یافته و چه چادرنشین ، یک گروه مشخصی به شمار می آمدند . روابطشان با دیگران خوب بوده ، یا دست کم پرتنش و با درگیری و زد و خوردهای مفصل و طولانی همراه نبوده . آنان معترض دیگران نمی شدند و در مقابل نیز کسی هم معترض آنان نمی بود ، چه قدرت ها و دسته جات صحرانشین و چه قدرت های نواحی اسکان یافته یا به تعبیری آنچه که معادل حکومت های امروزی محسوب می شده است . پیوستن گروه هایی از سایر مردمانی که در این مقطع در کنعان زندگی می کرده اند به یهودی ها و پرستش خدای نادیده مبین این واقعیت است که یهودی ها در مجموع به عنوان یک گروه یا جماعت محترم شناخته می شدند و ...
باستان شناسان نخستین آثار زندگی انسان امروزی در منطقه فلسطین را به هزاره چهارم قبل از میلاد یعنی شش هزار سال پیش نسبت می دهند . تاریخ فلسطين همانند بسیاری از تمدن های دیگر ، با مهاجرت صحرانشینان ، دسته جات و گروه های غارنشین و بیابانگرد به مناطقی که از نظر آب و هوا مساعد بوده و زمینه های اسکان و اقامت آنان را فراهم می آورد ، آغاز می شود . نخستین دسته جات که زندگی ایلی و عشایری داشته و در منطقه فلسطين ظاهر شدند اقوام سامی بودند که در هزاره چهارم قبل از میلاد وارد منطقه فلسطین شدند و ...