رمان جدید رعنا سلیمانی، «خانه‌ای که می‌سوزد»، درست در میانه‌ی تقابل دو رویای ایرانی منتشر شده است: از یک سو، آرزویِ رهاییِ سیال و بی‌درد از طریق مهاجرت؛ از سوی دیگر، اسارتِ عاطفیِ سنگینی که شخصیت‌ها را با همه‌ی زخم‌ها و خفقان‌هایش به خانه و خاک می‌چسباند. سلیمانی این دوگانه را به تراژدیِ سقوط هواپیمای اوکراینی پیوند می‌زند و پرسشِ تلخی را پیش می‌کشد: آیا «ناخانگی» به‌راستی رهایی‌بخش است، یا رؤیایی است که در برخورد با تاریخ، به خاکستر بدل می‌شود؟ با نویسنده و ناشر گفت‌وگو کرده‌ایم.