مهرداد وهابی، استاد اقتصاد، در گفت‌وگو با رادیو زمانه به بررسی مفهوم «انفال» در اقتصاد سیاسی ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که برخلاف تصور عمومی، تنش‌های نظامی اخیر نه‌تنها به تضعیف هسته سخت قدرت منجر نشده، بلکه با ایجاد یک «مدار مستقل اقتصادی» موجب تقویت نهادهای ولایی و سپاه پاسداران در برابر دولت رسمی شده است؛ دولتی که به‌ویژه در دوران مسعود پزشکیان با افول و فشارهای فزاینده مواجه است. در شرایطی که مردم و دولت رسمی زیر بار سنگین جنگ، تحریم و تورم قرار دارند، داده‌های اقتصادی از سودهای کلان نهادهای وابسته به رهبری حکایت می‌کند. وهابی با استناد به آمارهای بین‌المللی، از درآمدی میان ۳۰ تا ۵۰ میلیارد دلار برای سپاه از محل فروش نفت و کنترل تجارت در بنادر غیررسمی سخن می‌گوید و این روند را نشانه‌ای از شکل‌گیری الگویی مشابه «حزب کمونیست چین» در ساختار قدرت ایران می‌داند.او در ادامه، با رد فرضیه «کودتای نظامی»، استدلال می‌کند که نظام سیاسی ایران از یک حکومت فردمحور به ساختاری پیچیده و درهم‌تنیده «مذهبی-نظامی» تغییر یافته است؛ ساختاری که در آن پیوند میان «روحانیت دولتی» و «سپاه اقتصادی» به‌گونه‌ای شکل گرفته که بقای آن حتی در صورت حذف رأس هرم قدرت نیز تضمین می‌شود. به باور وهابی، تحولات پس از شوک‌های نظامی ناشی از حملات خارجی، نه به فروپاشی بلکه به بازآرایی قدرت در سطوح زیرین انجامیده و زمینه را برای ظهور نوعی حکمرانی اولیگارشیک با محوریت نیروهای امنیتی و نظامی فراهم کرده است.در تحلیل وضعیت اقتصادی سال ۱۴۰۵، او به شکاف عمیق میان «سفره مردم» و «درآمدهای انفالی» اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه جنگ، به‌جای محدود کردن صادرات نفت، با افزایش قیمت‌ها و گسترش فرصت‌های تجارت غیررسمی، به تقویت تاب‌آوری مالی بخش ولایی انجامیده است؛ روندی که همزمان به تضعیف و فرسایش طبقه متوسط منجر شده است. در این چارچوب، «انفال» به عنوان یک حوزه اقتصادی مستقل، به ابزاری کلیدی برای مانور قدرت نظامیان بدل شده و توازن قوا را به سود شبکه‌ای از نهادهای وابسته به بیت رهبری و سپاه تغییر داده است.این تحلیل همچنین به نقش «انترناسیونال شیعه» و نفوذ اقتصادی-امنیتی سپاه پاسداران به عنوان ستون‌های اصلی بقای نظام در برابر فشارهای داخلی و بین‌المللی می‌پردازد. در حالی که دولت رسمی زیر فشار تحریم‌ها و بحران‌های چندلایه قرار دارد، این شبکه موازی قدرت توانسته است مسیرهای جایگزین برای بقا و حتی انباشت ثروت ایجاد کند. در نتیجه، به‌جای تحقق سناریوی «تغییر رژیم»، نظام به سمت نوعی پراگماتیسم مصلحت‌محور و دیپلماسی اجباری با غرب حرکت کرده است.در نهایت، وهابی با طرح این پرسش که آیا حذف فیزیکی رهبر می‌تواند به فروپاشی نظام بینجامد، از مفهومی نزدیک به «آنارشی انتظام‌یافته» سخن می‌گوید؛ وضعیتی که در آن قدرت به‌صورت شبکه‌ای و میان بازیگران مختلف توزیع شده و پایداری سیستم بیش از هر زمان دیگری به این ساختار چندلایه وابسته است. با این حال، او تأکید می‌کند که در کنار همه این تحولات، نقش مردم همچنان عامل تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت نهایی حاکمیت باقی می‌ماند.