در جنبش سبز، کارگزاران امنیتی از هر وسیله‌ای استفاده کردند تا جوانان را بترسانند و از پیوستن به جنبش برحذر دارند. اما آنچه که برخاسته بود با شگردهایی مانند ایجاد ترس و هراس و بگیر و ببند و شکنجه فرونمی‌نشست. جوانان در تظاهرات میلیونی علیه خودکامگی شعار می‌دادند و ترانه می‌خواندند. از جمله در ترانه‌ای با متن ایرج جنتی عطایی و با صدای داریوش پاسخ تهدیدها و هشدارهای امنیتی‌ها را می‌دادند.

در میان نام‌یافتگان رپ ایرانی در چند سال اخیر، شاهین نجفی به نام برجسته‌ای تبدیل شده است. اولاً صدای او سخت برای رپ‌خوانی مساعد است و ثانیاً محتوای بحر طویل‌های او حرف‌هایی است که به گفتنش می‌ارزد و به ویژه غلظت انتقادی و تهاجمی بیانش جاذبه فراخوری برای رپ فراهم می‌آورد.

شاهین نجفی که در آغاز از اهالی زیر زمین بود و با گروه‌های دیگر از جمله با گروه «تپش» کار می‌کرد، حالا مدتی است که به طور مستقل کار می‌کند. او در جریان جنبش سبز فرصتی تازه برای حرف‌های تازه‌تر پیدا کرد.

شاهین نجفی مسائل ایران را ریشه‌ای می‌بیند و در ترانه‌هایش ساختارها و سنت‌های ناهنجار را نقد می‌کند.

نجفی در یکی از ترانه‌‌هایش به یاد رستم دستان می‌افتد و اینکه اگر امروز با ما زندگی می‌کرد، برایش جرمی دست و پا می‌کردند تا آفتابه و لگن به گردنش بیاویزند و او را در شهر دور بگردانند. ولی اگر می‌رفت جنگ، برمی‌گشت، رییس سپاه می‌شد و در دوبی سهام می‌خرید.